محمد تقوى قزوينى

82

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى )

كه ما از وسط قلعه‌ها عبور نموديم ، ولى ميان قلعه‌ها مسطّح بود . معلوم نبود عماراتى كه خراب شده باشد . ولى هواى قصر خيلى عفن و گرم است ، بسيار بدهوا مىباشد . و اطراف قصر امروز كه سىوچهار روز از حمل گذشته است ، جو درو مىنمودند . بعد از ساعت توقفى در قصر شيرين ، عرّابه گرفته شد ، چون كالسكه را تا إلى قصر [ 19 ] كرايه نموده بوديم و احمال و اثقال را حمله به عرّابه نموديم و چون وسايل نقليه هم موجود نبود ، رفقاى رشتى ما هم با همان عرّابه ما حركت نمودند . از قصر سوار شديم ميان عرّابه ، ولى خيلى آلت ناقله بدى است . در واقع خيلى به ما و همراهان ما بد گذشت ؛ حتى به طورى كه نزديك بود كه آقاى داداش از عرّابه بيفتد . [ قوره‌تو ، ابتداى خط شمندفر ] بارى ، آمديم ، چون مسافت از قصر [ شيرين ] إلى قوره‌تو « 1 » كه پاى شمندُفر است ، يك فرسنگ است . تقريباً يك ميدانى به قوره‌تو كه مانده بود ، رودخانه نمايان شد و اين همان آبى است كه از سرپل مىآيد و در آن نقطه ، آن رود سرحدّ بين خاك ايران و انگليس است . و در لب رودخانه ، دو چادر بزرگى به نظر آمد ؛ گارى ما را نگه داشتند ؛ دو - سه نفر اكراد با دو - سه نفر شكملى آمدند از جهت تفتيش طلا و نقره ؛ احمال و اثقال ما را حمل به زير نمودند ، خيلى به سختى تفتيش نمودند و عيال آقاى داداش را گفتند بروند ميان چادر كه در آن چادر چند زنى بودند كه زن‌ها را تفتيش نمايند . بعد از زحمات و متحمل شدن شدائد زياد ، تذكره ما را گرفتند و تذكره جنازه را هم گرفتند و قول كشيدند و احمال و اثقال رفقاى ما را هم تفتيش نمودند ، بعد اجازه

--> ( 1 ) . نام يكى از دهستانهاى بخش مركزى قصرشيرين . محصول آن غلات ، ديم و صيفى كارى . شغل سكنه آن زراعت و گله دارى است . اين دهستان از 8 آبادى كوچك تشكيل شده و جمعيت آن در حدود 950 تن و قراى مهم آن هدايت ، شهسوارى و برارعزيز است . ( از فرهنگ جغرافيايى ايران ، ج 5 )